تبليغاتX
هیچ و پوچ

هیچ و پوچ

خیره شده بودم به او

دستهایم زیر چانه ام...

کنار پنجره اتاقم سیگار می کشید
خسته بود...

آنقدر خسته که یادش رفت
بعد از آخرین پک سیگار
سیگاررا روی دستش خاموش نکند

و من هنوز

دستهایم
به اوفکر می کنند
وقتی که زیر چانه ام
مشت می شوند!

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:50 ] [ مونا ] [ ]


مرد

سلام مرد  !

بیا و برایم باران باش

و یک شروع دوباره برای گلدان باش

تو اتفاق جدیدی برای من باش

بیا که فاصله قانون کلی اینجاست

و بشکن این همه دیوار را و پایان باش

برای هر چه (نباید) (نمی شود) (اصلا)

تو گذرگاه جدیدی برای سدها باش

دلم هوای تو را کرده،خوب می دانی

سلام مرد  !

بیا و برایم باران باش...

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:48 ] [ مونا ] [ ]


کلاغ ها نمی پرند

این را می دانم

کلاغ ها نارنجی نیستند

و روزهای شنبه

دزدی نمیکنند

بیچاره کلاغ ها!

دزد و خبرچین که شدند هیچ

تازه هیچ وقت هم به خانه نمی رسند

شاید برای اینکه نگویند فلانی مثل کلاغ زشت است

هر روز را نمی پرند و می گویند:

آسمان تعطیل است...


[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:38 ] [ مونا ] [ ]


او مغرور بود...

زیبا بود...

عاقل بود...

مهربان بود...

خندان بود...

همدرد بود...

اما نبود... عاشق نبود...

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 16:52 ] [ مونا ] [ ]


نگاهم می دود هر سو پریشان

خبر از شوق دیدار تو دارد

گمانم پلک بیدار ستاره

نشان از چشم غمناک تو دارد

شبی که چشم خسته ام گریه می کرد

تبسم از لبانم پر زد و رفت

مردی چون سواری با لطافت

غزلخوان بود.ناگه در زد و رفت

کویر قلبم از اشتیاق دیدن تو

پر از گلهای زیبای بهاریست

همان شب های سرد بی قراری

پر از آواز بی تاب قناریست

ببین نبض نگاهم می تپد سخت

تو ای کوه یخی بشکن خودت را

مرا دریاب و آزادم کن از غم

مرا دریاب و آزادم کن از اشک

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 0:1 ] [ مونا ] [ ]


گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي همه را باراني مي كند

دلت تنگ است  ميدانم ،

 قلبت شكسته است مي دانم ،

زندگي برايت عذاب است ميدانم ،

  اما براي چند لحظه آرام بگير
گريه نكن كه اشكهايت

 حال و هواي همه را باراني مي كند ،

گريه نكن آرام باش ،

 دواي درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را بگو تا آرام بگيري ،

 با گريه خودت را آرام نكن …!
با تنهايي باش اما اشك نريز ،

درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه تنهايي!
گريه نكن كه اشكهايت همه را نا آرام ميكند .!

 گريه نكن چون  گريه تو را

 به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند !

 گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين را ندارند

 كه آن اشكهاي پر از مهرت را

بر روي گونه هاي نازنينت ببينند ،!

 گريه نكن كه همه  آشفته مي شوند!
گريه نكن ،

كسي دوست ندارد

 آن چشمهاي زيبايت را خيس ببيند!
حيف آن چشمهاي زيبا نيست

 كه از اشك ريختن خيس و خسته شود؟
زندگي ارزش اين همه اشك ريختن را ندارد ،

 آن اشكهاي پر از مهرت را

درون چشمهاي زيبايت نگه دار ،

بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند …!
وقتي اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ،

پرندگان آوازي نميخوانند ،

بغض آسمان گرفته مي شود ،

 هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق خسته از پرواز !
گريه نكن آرام باش بگو درد دلت را

 

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 23:51 ] [ مونا ] [ ]


آشنا


در شب های خوشبختی تو سهم من تنهایی است.در دل من اما فقط آرزوی توست ! تولدت مبارک.

نگفتمت شعرم عبور چشم توست

دوای دلتنگی ام فقط ظهور چشم توست

نگفتمت که زخم،رنگ غصه هاست

غم نگاه ساکتم پر از غرور چشم توست

تمام شعرهای من نگاه های بی صداست

ولی دلم،عزیز من،فقط حضور چشم توست

چشمان عاشقم پر از صدای بی کسیست

و اشک های صادقی که  شور و شوق چشم توست

اگرچه داری غمی به وسعت غروب ها

ولی هنوز شعر من گل صبور چشم توست

صدای مهربان تو پر از غریبگی شده

ولی هنوز آشنا،شعرم عبور چشم توست...

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 0:2 ] [ مونا ] [ ]


:(

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟بـگـذارسـخـت باشم و سـرد!بـاران کـه بـاریــد چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!! خـورشـیـدکـه تـابـیـد پـنـجـره را ببـندم و تـاریـک! اشـک کـه آمـد دسـتـمـالـی بـردارم و...
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 1:58 ] [ مونا ] [ ]


نه شاعرم نه نویسنده خط خطی میکنم تا مطمئن شوم نمرده ام... همین !!!

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 20:11 ] [ مونا ] [ ]


هر رهگذری در گذر این گذران است

در هر گذری عشق نگهدار زمان است

هر یار که آمد دلش از عشق حذر کرد

بی قافیه از عشق نوشتم: نگران است

از سادگی برگ درخت عشق بیاموز

تیر همه ی تیره دلان توی کمان است

من با سخن عشق معما ننوشتم

"چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است"

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 2:24 ] [ مونا ] [ ]


فاصله


در ازدحام سنگ و سیمان


به تو و نگاه آسمانیت می اندیشم


از نزدیکترین نقطه تا تو فاصله ایست بسیار


مادرم می گوید تو دیدنی نیستی اما


چشم هایت در قاب خاطرات من نشسته است


و آب


آینه ام شده برای دیدن تو


اما می ترسم شیطنت ماهی ها تو را از من بگیرند...

[ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 17:13 ] [ مونا ] [ ]


شعرم را می خوانی میگویی روانپریش شده ام...

پیچیده است...قبول!

اما من فقط چشم های تو را مینویسم.تو ساده تر نگاه کن...


[ سه شنبه سوم خرداد 1390 ] [ 22:52 ] [ مونا ] [ ]


مرگ

سر تا سر خانه را پر از عود کنید

این ثانیه ها را غزل آلود کنید

چشمان حسود کور،عاشق شده ام

اسپند برای دل من دود کنید

اینجا فوران زندگی،آنجا مرگ

مانده شب در انتظار انسان ها،مرگ

یک روز به دیدار شما می آیم

این نامه برای زنده ها،امضا مرگ

دیریست که انتظار در چشم تو هست

یک بغض ادامه دار در چشم تو هست

امروز هواشناسی قلبم گفت

یک توده ی پر فشار در چشم تو هست...

[ شنبه سوم مهر 1389 ] [ 21:22 ] [ مونا ] [ ]